چه دلگیر شبام بی تو چه بیزارم از این بودن
شده کارم تو که نیستی مسیر مرگ و پیمودن
نفس سنگینه تو سینه غریبه اس حتی آیینه
فقط اینکه دلت اینجاس واسم این روزا تسکینه
نشد یادم فراموشت؟ یا رفتم از دل و هوشت؟
چقدر از جون و دل میخوام که پرپر شم تو آغوشت...
تا حالا اینجا و یه دفعه ای چیزی ننوشته بودم . اما خوب ...
نظرات شما عزیزان:
ϰ-†нêmê§ |